ادامه داستان علی وصبا17

بله به اونجا رسیدیم که دوس داشتم صباجون بدونه چقد دوستش دارم
همه چیز داشت مث همیشه آرام پیش می رفت کهزدو یه اتفاق سخت اما شیرین برام افتاد
زدو من فک کنم 1اشتباهی کردم که خانوم ازم اعصبانی شد {باهم قرار گذاشته بودیم که هرگز همدیگرو تحدید به جدایی نکنیم اگه مشکلی هست مث 2تا ادم عاقل حلش می کنیمو قهروبچه بازی بزاریم کنار}من یکم از اشتباهی که کردم امتناع کردم بعد دیدم حق باصبا جونه من اشتباه کردم که می خواستم عذرخواهی کنم که دیدم 1اس بهم داد
نوشته بود:مثل اینکه تو درست بشو نیستی بای
منو میبینی شکه شده بودم ینی چی بای!از قهرو منت کشی بد میاد
من تو خونواده مرد سالاری بزرگ شدم دوستم نداشتم که همش منت کنم از الان بخوام منتو خواهش کنم عادت می کنه
منم اس دادم گفت :100بار بهت گفتم تحدیدم نکن بای
این نوشتم اما دلم داشت از دهنم می زد بیرون خداخدا می کردم که اس بده یا زنگ بزنه ساعت10شدساعت11شدساعت2شد اما صبا جون اس نداد
خوابم نمی برد همش داشتم به صبا فکر می کردم که چیکار کنم من اونو می خوام اما نه اینطوری همش بخوام منت بکشم
تو این فکرا بودم که نمی دونم خوابیدم یا نخوابیدم دیدم صب شده اشتاه نداشتم چیزی بخورم حالم بد بود که دیدم صباجون2تا اس داد و زنگ زد2تا اس شکست عشقی
منم بهش گفتم که بهت گفته بودم که تحدیدم نکن بهش گفتم که توخونواده مرد سالاری بزرگ شدم این حرفا یکم اینورو که آشتی کردیم وای خیلی خوشحال بودم حالا بیشتر از قبل ازش خوشم میمود اگه بدونید چقدر خوشحالم فداش بشم عزیز دل علی 1دونه ایی

/ 5 نظر / 12 بازدید
سبا

سلام عزیزم وبلاگتونو دوس داشتم‘ به وبلاگ ما هم سر بزنید...

عشق وتنهایی

عزیز دلممممممممممممممممممم عالی وبلاگ عالی داری واقعا عالی میخوام باهات تبادل لینک کنم این وبلاگ منهhttp//:eradatramin.blogfa.com با نام عشق وتنهایی لینک کن بعد به منم بگو تا تو رو لینک کنم موفق باشی[گل]

ارزو

خوش به حالت دلت مثله گنجیشکه دو ماهه باش قهرم ی اسم نداده

مهشید

وبلاگت خیلی عالیه عاشق شدن حی قشنگیه منم این عشقو تجربه کردم هنوزم ادامه داره امیدوارم هیچ وقت عاشقا از هم جدا نشن

بی نام

سلام من فقط تا قسمت 17این داستانو تو سایتتون پیدا کردم، دوست دارم بقیه داستان رو هم بخونم اما جز پایان داستان چیز دیگه ای پیدا نکردم. لطفاً راهنماییم کنید که چه طوری میتونم به بقیه داستان دسترسی پیدا کنم. ممنون