باز دلم دنیایی شده

بازم دلم خودشو زده به نفهمی فراموش کرده بازیه تلخ روزگارو بازم میخاد عاشق باشه انسان برایه تنهایی خلق نشوده دل به دلی میده که عمری باهاش نبوده اما طوری دل میده که انگار از بدو تولد باهاش بوده باز تپشش دچار مشکل شده باز میگه که بهترین معشوغ دنیا رو تو خودش جا داده باز شبا بایادش میخابهو روزشو بایادش شروع می کنه ایندفعه دیگه کی این حس رو ازم میگیره نمی دونم نمی دونم نمی دونم اما نمی خام بهش فکر کنم چون غم و غصه هم سهمی از زندگیه بشره پس با خوشیایش خوشحال می شمو مث یه بچه قه قه می زنمو میخندم با غم هاشم ناراحت میشمو مث بچه ها زار زار گریه می کنم امیدوارم خدا به هممون صبر این و بده که بعد از زار زدن بتونیم رنگ خنده هم رو لبامون ببینیم

/ 5 نظر / 8 بازدید
مهدي

هي رفيق... چي بگم كه دلم خونه. www.poems-coffee.mihanblog.com

kimiya

امید وارم خدا همون زار زار زدن رو از زندگی هممون پاک کنه! کوتاه زیبا پرمعنی و عمیق بود! ممنون[گل] ------ باز هم به من سر بزن

herash

salam jaleb bood be manam sar bezan khoshal misham nazar ham bede mamnoon